ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

408

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

ساعت استراحت كرديم . راه غدير به سوى مدينه مسيرى سنگلاخى و صعب العبور بود و مسيرى كه در آن هفت ساعت را طى كرديم گاه بلندى بود و گاه سراشيبى . سه ساعت قبل از رسيدن ما به مدينه ، در مسير به غديرى ( آبگيرى ) رسيديم كه وسعت آن به هنگام بالا آمدن آبش همانند قسمتى از رود نيل مىگرديد كه بدان « غدير الاغوات » گفته مىشد . همچنين در خارج از مدينه از كنار چاههايى عبور كرديم كه آب بيشتر آنها شور و قابل استفاده نبود . بيشتر اين چاهها ويران شده و بدان اعتنايى نمىشد . گفتنى است هنگامى كه از مكه حركت كرديم ، ما دويست شتر به همراه داشتيم و نيز شترى كه بر آن سيم‌ها و وسائل اطراف ستونهاى تلگراف بسته مىشد . اين ستونها در مسير مشرق ، ميان مكه و مدينه در نظر گرفته شده بود و قرار بود كه خط تلگراف از اين مسير عبور نمايد . بنابراين اين شتران با خيالى آسوده به همراه كاروان ما به حركت در آمده بودند . بار شتران هر كدام در ايستگاههاى مخصوصى كه به وسيلهء شريف انتخاب گرديده بود ، تقسيم مىشد گاهى عده‌اى از اعراب در مورد اين سيم‌ها و تلگراف از من سؤال مىكردند كه من هم در جواب ، جنبه‌هاى استفادهء عمومى و خصوصى آن را بدانها يادآورى مىنمودم و نيز متذكر مىشدم كه جهت محافظت آنها ، حقوقى براى افراد نيز در نظر گرفته شده است . در مقابل توضيحات من چهره خشمناكى به خود گرفته و در ميان خود براى از بين بردن آن به گفتگو مىپرداختند . اين مطلب دو روز پس از ورود ما به مدينه به تحقق پيوست ؛ زيرا به ما اطلاع داده شد كه اعراب ، تمامى سيمها را قطع كرده و 1200 ستونى كه به وسيلهء سيصد شتر از جده حمل مىگرديد به آتش كشيده و بعضى از ساربانان آنها را كشته و افراد باقىمانده همگى به كوهها پناه برده‌اند . يك هفته پس از آن ، سرلشكر صادق پاشا العظم به همراه سران سپاه خود و بعضى از خدمتكارانش پس از نجات از سوء قصدى كه اعراب به جان او كرده بودند از جاده ساحلى نخست به ينبع آمده و سپس از كوره راهى بنام « بويطه » كه به دو منزلى شمال مدينه ختم مىگرديد ،